تبليغاتX
مشاوره رایگان

مشاوره رایگان

نیمه پر لیوان رو ببین...

سوال خانم الهام.م...

با عرض سلام و خسته نباشید؛ از شما 1 راهنمایی میخواستم
من دختری هستم 24 ساله, 3 سال پیش تو دانشکاه با پسری آشنا شدم رابطه ما از همون اول یک رابطه منطقی و درستی بود با رابطه بسیاری از مردم فرق داشت, به همدیگه علاقمند هم هستیم چون خیلی احساس نزدیکی فکری میکنیم از لحاظ فرهنگی هم بسیار شبیه هستیم تمام حرفای مهم رو هم با هم زدیم تمام مشکلات احتمالی رو مطرح کردیم به نتایج خوبی هم رسیدیم و متوجه شدیم که میتونیم زندگی رو شروع کنیم ایشون با مادرم صحبت کردن چندین بار, مادرم گفتن چون ایشون چند ماه بزرگتر از شماست و اختلافتون زیاد نیست, و یا سطح تحصیلاتتون یکی هست,و یا هم قد هستید و چهره من سرتر از ایشون هست, و یا از همه مهمتر اینکه پایین شهر میشینن,مناسب شما نیست. باید توضیح بدم که برای پدر ایشون مشکل مالی(ورشکستگی) پیش اومد و مجبور شدن 2 سال اونجا برن ولی بعد از این چند وقت وضعیت تغییر کرده الان ایشون کار خوب دارن دوباره منزلشونو به جای خوبی انتقال دادن از لحاظ موقعیتی خیلی خوب شدن خودش تو این چند وت خیلی تلاش کرد, خوب اون چند بار که با مادرم صحبت کرده بودن این وضعیتو نداشتن,ولی غرض از این همه توضیح این بود که ,حالا که ایشون شرایطشون تغییر کرده و 1 سالی هست که از صحبت آخر میگذره,و با توجه به سرسختی مادرم که هنوز حرفای اون موقع ایشون رو باور نکردن(راجع به کاری که الان دارن), و مارو برای هم مناسب نمیدونن,بدون در نظر گرفتن اخلاق خوب ایشون یا علاقه اون به من, رو حرفشون هستن, برای پیشنهاد این دفعه خانواده ایشون چه روشی رو پیشنهاد میکنید که متفاوت و نتیجه بخش باشه... خواهش میکنم اگه امکان داره راهی راهی رو به من پیشنهاد کنید, چون تو این چند سال با این مخالفتا خیلی تحت فشار بودم,نمیخوام این دفعه که شرایط خوب شده بازم جواب مادرم منفی باشه... لطفا راهنماییم کنید,ممنونتون میشم

جواب:

شاید مادرتون دلیل دیگیه ای برای سرسختیهاش داشته باشه، شاید تک فرزند باشین، شاید دختر بزرگ خونواده باشین و...
مطمئن باشین که هیچ پدر و مادری بدی فرزندانشون رو نمیخوان و همیشه آرزو دارن فرزندانشون موفق باشن. تو رابطه خیلی چیزها گذراست و دائما تغییر میکنه، قیافه و هیکل و پول و ... همه اینها در حاله تغییره. پس چیز قابل اتکایی نیستن.
به نظر من بهترین راه  برای حل این مساله، پیدا کردن دلیل اصلی این مخالفته، و همیشه به این مساله معتقدم که همه چیز با گفتگو و مذاکره قابل حله.
امیدوارم دلیل اصلی رو پیدا کنید و دوباره برام بنویسید.
موفق باشید...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 1:33  توسط امید  | 

سوال خانم فرناز...

سلام خسته نباشید
من 23 سال دارم و حدود 3 سال هست که با یکی از همکارام دوستم و با اینکه اون خیلی مایل به ازدواج هست ولی هم از لحاظ مادی مشکل داره و هم من اینطور برداشت می کنم که از لحاظ فرهنگی خانواده هامون متفاوتند و جدیدا طوری شدم که با این که خیلی بهم ابراز علاقه میکنه من فکر میکنم بهم اهمیت نمیده در حالی که خودش می گه اینطور نیست و همیشه از برداشت های من شاکیه من چیکار کنم که بهش اعتماد پیدا کنم؟؟لطفا راهنماییم کنین
بینهایت ممنونم

اول اینکه متاسفم که چند وقت نتونستم جواب سوالهای شما عزیزان رو که زخمت کشیدین و به این وبلاگ اومدین و درد دل کردین رو بدم، از امروز تلاش میکنم که هر شب دوباره بنویسم.

حالا جواب:
دوست خوبم شما باید اولا باید ببینید که چقدر به همکارتون علاقه دارین، واقعا دوست دارید که تمام عمرتون رو با ایشون باشدی یا نه، یعنی اول باید خود شناسی بکنید و بعد برید سراغ ایشون.
معمولا چیزی رو که ما به علاقه و عشق و دوست داشتن تعبیر میکنیم، بعضا یه عادت ساده اس و زود گذر، بعضا یه احساس آرامش.
باید کمی منطقی به این مساله نگاه کنید، ببینید که آیا او را واقعا دوست دارید یا نه؟
بعد هم فکر حل مشکلات مادی و فرهنگی باشید، یکی از کارهای بسیار جالبی که انسان و موجودات زنده قادر به انجام آن هستند، سازش و همزیستیه، یعنی خودتون را با شرایط وفق بدین.
مساله اینجاست که متاسفانه در شرایط امروزی کمتر کسی پیدا میشه که از نظر مالی، کسی باشه که شما میخوایین، پس باید آینده رو خودتون با کمک همدیگه همونطور که دوس دارید و آرزوش رو دارید بسازید نه اینکه منتظر بمونید کسی از رویاهای شما بیاد بیرون و با هم ازدواج کنید.
در مورد مساله بعدی که مطرح کردید احساس میکنید علاقه ایشون نسبت به شما کم شده هم باید بگم که این مساله کاملا عادیه و همه بعد از مدتی تو روابطشون به این مساله میرسن، پس زیاد روی این موضوع زوم نکنید و منتظر گذر زمان باشد تا این موضوع خود به خود حل شود.

موفق باشید...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 1:24  توسط امید  |